رؤیای خیس
به تازگی باران
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


با سلام به بهشت من خوش آمدین ساعات خوشی رو در این بلاگ براتون آرزو میکنم .لطفاً مطالب رو کپی نکنید.با انتقاد و پیشنهادتون خوشحال و راهنماییم کنید .

مدیر وبلاگ : گربه & مقداد
نویسندگان
نظرسنجی
جنسیت بازدید کننده بلاگ؟



سلام به همه ی دوستان وبلاگیه خودم  به عرضتون برسونم از این تاریخ به بعد به جای دوست گلم M2 همسره عزیزم در گذاشتن پست به من کمک میکنه و من از M2خداحافظی میکنم و از زحمت هایی که برای بلاگم کشیده ممنونم و اینکه بلاگه مستقلی هم M2گلم داره که در صورته رضایتش براتون میزارم بهترین ها برای شما .
یا حق 




نوع مطلب : اخبار، 
برچسب ها :
          
سه شنبه 19 اردیبهشت 1391
گویند سلطان محمود غزنوی جلوی پلکان قصر ایستاده بود که یکی از شعرای درباری ، عوفی را دید و از او خواست که وقتی سلطان پا به پله اول می‌گذارد مصراعی بگوید که سلطان حکم قتلش را بدهد و وقتی سلطان پا به پله دوم گذاشت مصراع دوم را چنان بگوید که نه تنها اثر مصراع اول را از بین ببرد بلکه شاعر را شایسته پاداشی گران کند !!!
شاعر قبول کرد و سلطان پا به پله اول گذاشت، شاعرسرود:

سال ها بود که تو را می کردم
همه شب تا به سحرگاه دعا

یاد داری که به من می دادی
درس آزادگی و مهر و وفا

همه کردند چرا ما نکنیم
وصف روی گل زیبای تو را ...

تا ته دسته فرو خواهم کرد
خنجر خود به گلوگاه نگاه...

تو اگر خم نشوی تو نرود !
قد رعنای تو از این درگاه ...!

مادرت خوان کرم بود و بداد از پس و پیش !
به فقیران بز و میش و به یتیمان زر و مال...!!!

یاد داری که تو را شب به سحر می‌کردم ؟!
صد دعا از دل مجروح پریشان احوال ...؟!!!

وه که بر پشت تو افتادن و جنبش چه خوشست !
کاکل مشک فشان با وزش باد شمال ...!

عوفی خسته اگر بر تو نهد منع مکن !
نام عاشق کشی و شیوه آشوب احوال ...!!!




نوع مطلب : طنز، 
برچسب ها : m17،
          
سه شنبه 19 اردیبهشت 1391
گاهی اوقات، علیرغم همه تلاشهایی که می کنیم، زندگی به مراد ما پیش نمی رود. این همان زمانی است که بعضی از آدم به سراغ فال و طالع بینی می روند تا به طریقی زندگیشان را رونق بدهند.



کف بینی، فال اعداد، تاروت، و از این قبیل بعضی از راه هایی هستند که متخصصین این رشته ادعا دارند به وضعیت کنونی افراد کمک می کند. یک چیزی که خیلی برای من جالب بود انگشترهایی است که این متخصصین به افراد توصیه می کنند که بیندازند. این انگشترها وقتی با سنگ تولد هر کس ادغام شود در خیلی از جوانب زندگی هر فرد تعادل ایجاد می کند. اما آیا تا به حال این سوال برایتان پیش آمده که هر انگشت برای انداختن انگشتر چه معنا و مفهومی دارد؟ آیا انداختن انگشتر در یک انگشت بخصوص نشان دهنده یک مفهوم عمیق است؟ پس اجازه بدهید نگاهی به مفهوم انگشت های مختلف برای انداختن انگشتر بیندازیم.

مفهوم انگشت های مختلف برای انداختن انگشتر


انگشت شست: نشان دهنده قدرت اراده در فرد است. این انگشت با خودِ درونی فرد در ارتباط است. وقتی به شما گفته می شود که در انگشت شستتان انگشتری بیندازید، به دقت مراقب تغییراتی که در زندگیتان اتفاق می افتد باشید. این انگشتر قدرت اراده شما را تقویت خواهد کرد.

انگشت اشاره: نشان دهنده قدرت، رهبری و جاه طلبی است. این انگشت نشان دهنده یک نوع قدرت خاص است. این مسئله به خصوص در قدیم الایام وقتی پادشاهان قدرتمند در انگشت اشاره خود انگشتر می انداختند بیشتر نمود دارد. درنتیجه، انداختن انگشتر در این انگشت به شما در این زمینه کمک می کند.

انگشت وسط: نشان دهنده فردیت و هویت فرد است. این انگشت که در وسط قرار گرفته است نشاندهنده یک زندگی متعادل و متوزان است. انداختن انگشتر در این انگشت به شما کمک می کند زندگی متعادلتری داشته باشید.

انگشت انگشتری: انگشت انگشتری دست چپ به قلب رابطه مستقیم دارد. به خاطر همین است که حلقه ازدواج در این انگشت انداخته می شود. این انگشت همچنین نشاندهنده احساسات و خلاقیت در فرد است. انداختن انگشتر در انگشت چهارم دست راست به شما کمک می کند در زندگی خود خوشبین تر باشید.

انگشت کوچک: نشان دهنده همه چیز در روابط شماست. این انگشت نشاندهنده روابط ما با محیط بیرون می باشد و دقیقاً مخالف شست است که به خودِ درونی ما اشاره دارد. این انگشت نشاندهنده رفتار ما با دیگران است. انداختن انگشتر در این انگشت به شما کمک می کند روابط خود را تقویت کنید، به خصوص درمورد ازدواج. به ارتقاء روابط کاری هم کمک می کند.

انگشترها در میان سایر جواهرات اهمیت بیشتری دارند. قبل از اینکه تصمیم بگیرید هر انگشتری دستتان کنید، بهتر است با یک متخصص درمورد نوع جواهری که می خواهید دست کنید صحبت کنید. این انگشتر، چه یک انگشتر الماس یا انگشتر نامزدی یا عروسی یا هر انگشتر دیگری باشد، نمی توان زیبایی آنها را بعنوان جواهرهایی شیک نادیده گرفت. پس فقط به دلایل باورها و اعتقادات مذهبی نیست که خیلی ها انگشتر دست میکنند، این مسئله می تواند جنبه مدگرایی هم داشته باشد. دلیل آن مهم نیست، مهم این است که انداختن انگشتر به ارتقاء وضعیت ظاهر شما کمک می کند.




نوع مطلب : عمومی، 
برچسب ها :
          
دوشنبه 18 اردیبهشت 1391
به گزارش ایونا ، تبت تنها کشوری است که در آنجا بعضی از زنان چند شوهر قانونی دارند
و این کار را به اصطلاح علمی Polyandry می نامند
از آنجا که اطمینان داشتیم هیچ چیز در جهان بی دلیل نیست مانند همیشه دست به دامن تحقیق زدیم تا واقعیت این کار را درک کنیم ،
پس از تحقیق طولانی متوجه شدیم تنها دلیل این کار مشکلات اقتصادی است و دو دلیل برایمان آوردند .


دلیل اول : پدری که چهار فرزند دارد ، یکباره یک دختر را به عقد چهار پسرش در می آورد و البته طبق قراردادی که دارند زن مذبور هر شب یا هر هفته را با یکی از برادران بسر می برد ،
با این کار اولا پدر اجازه نمی دهد که اساس خانواده اش گسیخته شود بلکه بالعکس وجود زن واحد سبب اتحاد آنان می گردد
و همه پروانه سان دور یک چراغ پرواز می کنند ، ثانیا ثروت پدر که از همه مهمتر است پراکنده نمی شود و به هدر نمی رود .


دلیل دوم : اگر همان پدر در مدت یکسال چهار دختر را برای چهار فرزندش عقد کند و زنان مذبور جداگانه باردار شوند ،
در مدت یکسال یک خانواده چهار نفری ، دوازده نفر خواهد شد .
اما چون زمین تبت زیاد حاصلخیز نیست و مواد غذایی محدود است ، می کوشند که از تولید نسل تا جائیکه مقدور می باشد جلوگیری کنند و با این کار جمعیت تبت را همیشه به همان اندازه ای که هست حفظ کنند .
ما پس از شنیدن این دلایل به مردم تبت لقب مناسبی دادیم ، لقبی که از هر جهت در خور آنهاست(اکونومیست های متفکر) !

و در آخر این سئوال برایمان پیش آمد که این جا چه بلایی به سر فرزندان می آورند
و فرزندی که از یک زن واحد بوجود می آید مال کدام برادر است ؟

معلوم شد
که اولاد اول به برادر بزرگتر تعلق خواهد داشت
و به همین قیاس فرزندان بعدی به برادران کوچکتر خواهد رسید .

بچه ها به ترتیب تعلق به برادر بزرگتر پدر و به بقیه عمو می گویند .

زن تبتی یکی از شوهران خود را برای کار در مزرعه راهی می کند




نوع مطلب : عمومی، 
برچسب ها : m17،
          
یکشنبه 17 اردیبهشت 1391
بی وفایی کار هر دقیقته چی داری از من پنهون می کنی

من که میدونم منو دوس نداری چرا دوس داری باهم بازی کنی؟




چرا دوس داری باهم بازی کنی؟

اشکامو پنهونی دارم میریزم دنیا به کامتو برو عزیزم




شاید بفهمی مثل نمیشه فدای خنده هایه تو عزیزم



یه عمری حرفات رو دلم لونه کرد
دوسم نداشتی برو بی معرفت





یادم نمیره با دلم چه کردی تنهام گزاشتی برو بی معرفت

بی وفایی کاره هر دقیق ته تو نمیدونی فقط من میدونم





تو بهم می خندیو من میشنم پای سجاده و نفرین میکنم

اشکامو پنهونی دارم میریزم دنیا به کامتو برو عزیزم










نوع مطلب : عاشقونه، 
برچسب ها : m17،
          
شنبه 16 اردیبهشت 1391








توی حیاط دبیرستان یه نفر یقه پیرهنم رو گرفت، فهمیده بود از خواهرش خوشم میاد!
بچه*ها دور ما حلقه زده بودند و فریاد می**...کشیدند.......قورتش بده....
چون هیکلم بزرگ بود اون هی* مشت میزد و من فقط دفاع می*کردم...!
باز اون مشت می زد و من فقط و فقط دفاع می*کردم
بالاخره یه خراش کوچیکی* توی صورتم افتاد...



فرداش خواهرش به من گفت حد اقل تو هم یه مشت می*زدی
روم نشد بهش بگم....
آخه چشماش شبیه تو بود.....





نوع مطلب : عمومی، 
برچسب ها : m17،
          
جمعه 15 اردیبهشت 1391
آیا میدانید؟اعراب به ما آموختند که آنچه را که میخوریم "غذا" بنامیم
و حال آنکه در
زبان عربی غذا به "پس آب شتر" گفته میشود.

اعراب به ما آموختند که برای شمارش جمعیّتمان کلمۀ "نفر" را استفاده کنیم
و حال آنکه در زبان عربی حیوان را با... این کلمه میشمارند و انسان را با کلمۀ "تن" میشمارند؟ شما ۵ تن آل عبا و ۷۲ تن صحرای کربلا را بخوبی میشناسید.

اعراب به ما آموختند که "صدای سگ" را "پارس" بگوئیم و حال آنکه این کلمه
نام کشور عزیزمان میباشد؟

اعراب به ما آموختند که "شاهنامه آخرش خوش است" و حال آنکه فردوسی در
انتهای شاهنامه از شکست ایرانیان سخن میگوید.

آیا بیشتر از این میشود به یک ملّت اهانت کرد و همین ملّت هنوز نمیفهمد
که به کسانی احترام میگذارد که به او نهایت حقارت را روا داشته اند و
هنوز با استفادۀ همین کلمات به ریشش می خندد.

آیا در کتاب سفینه البهار نمیخوانیم که بالاترین ایرانی از پست ترین عرب
پست تر است؟!!!!
حد اقلّ بیائید با یک انقلاب فرهنگی این کلمات و این افکار (حقارت پذیری)
را کنار بگذاریم.
بجای "غذا" بگوئیم "خوراک"
بجای "نفر" بگوئیم "تعداد"
بجای "پارس سگ" بگوئیم "واق زدن سگ"
بجای " شاهنامه آخرش خوش است " بگوئیم "جوجه را آخر پائیز میشمارند




نوع مطلب : عمومی، 
برچسب ها : m17،
          
پنجشنبه 14 اردیبهشت 1391
یک خانه قدیمی و کلنگی که در ابعاد 60 متری باشد و هر لحظه احتمال تخریب وجود داشته باشد را پیدا کنید ، بهتر است مربوط به دوره ساسانی باشد .

2- میز و نیمکت های شکسته خواجه قاصد از مکتب داران مظفرالدین شاه را از سراسر کشور جمع آوری کنید و به یکدیگر بچسبانید

۳- تعدادی از معلم هایی که دیروز مدرک گرفته اند و عده ای از سالخوردگان که رو به موت هستند را به عنوان اساتید برجسته معرفی و استخدام کنید .

۴- پوشیدن هر نوع لباس چسبان ممنوع است لباس ها باید آویزان باشد..بهتر است چند سایز بزرگتر از خودشان لباس بخرند .

۵- سعی کنید هفته ای 36 بار تست و امتحان برگزار کنید تا تمام بچه ها را از درس و مشق ذله کنید اگر هم نمره کم آوردند براشون معلم اختصاصی بزارین .

۶- هر ماه انجمن اولیا بگذارید و از فعالیت ها و اهداف بلند خودتان آنقدر بگویید که کف کنند و مطمئن شوند که بهترین مکان برای ذله کردن فرزندان همین جا است .

۷- سعی کنید دانش آموزان روپوش تمیز و ناخن های کوتاه و موهای مرتب داشته باشند ...روزی دو بار آن را چک کنید زیرا در غیر این صورت در کنکور قبول نمیشوند .

۸-روی یکی از خر خون های مدرسه کار کنید که در کنکور قبول شود بعد اسم طرف را روی در و دیوار بزنید که مردم فکر کنند گردن رستم رو شکونده .




نوع مطلب : طنز، 
برچسب ها : مقداد،
          
پنجشنبه 14 اردیبهشت 1391
زنی مشغول درست کردن تخم مرغ برای صبحانه بود.
ناگهان شوهرش سراسیمه وارد آشپزخانه شد و داد زد : مواظب باش ، مواظب باش ، یه کم بیشتر کره توش بریز….
وای خدای من ، خیلی زیاد درست کردی … حالا برش گردون … زود باش
باید بیشتر کره بریزی … وای خدای من از کجا باید کره بیشتر بیاریم ؟؟ دارن میسوزن مواظب باش ، گفتم مواظب باش ! هیچ وقت موقع غذا پختن به حرفهای من گوش نمیکنی … هیچ وقت!! برشون گردون ! زود باش ! دیوونه شدی ؟؟؟؟ عقلتو از دست دادی ؟؟؟ یادت رفته بهشون نمک بزنی … نمک بزن … نمک …
زن به او زل زده و ناگهان گفت : خدای بزرگ چه اتفاقی برات افتاده ؟! فکر میکنی من بلد نیستم یه تخم مرغ ساده درست کنم؟



شوهر به آرامی گفت : فقط میخواستم بدونی وقتی دارم رانندگی میکنم، چه بلائی سر من میاری.





نوع مطلب : عمومی، 
برچسب ها : m17،
          
چهارشنبه 13 اردیبهشت 1391

خاطرم نیست تو از بارانی
یا که از نسل نسیم
هرچه هستی گذرا نیست هوایت، بویت
فقط آهسته بگو
با دلم می مانی؟
!!




نوع مطلب : عاشقونه، 
برچسب ها :
          
سه شنبه 12 اردیبهشت 1391
رفتی با اونی که واسه داشتنت سختی ندید
کی مثل من روی دوشش غصه ی تورو کشید
از ته دلم میگم بی معرفت خیلی بدی
حرفایی که آرزوم بود بشنوم به اون زدی
حالا من موندم چه جوری از خجالتت درام
خنده ای که واسه اون کردی تو کی کردی برام
واسه من فرصت نداشتی چرا دائم پیششی
چرا پس دستاتو از دستای اون نمیکشی
چرا پس اونو یه لحظه از خاطرت نمیبری
این حسودی نیست به قرآن
خیلی از اون سرتری
یعنی یادشه اون روزا
یا بیا به عشق اون روزا بمون پیشم
یا بزار اونم بره من دارم عقده ای میشم
انقدر سرت به زیر بود واسم دست تکون ندادی
انقدر بزرگی کردی که دیدم واسم زیادی
قایق قدیمی بودم دلتو دادی به کشتی
از کنار قایق من با گذشت بودی گذشتی
واسه من فرصت نداشتی چرا دائم پیششی
چرا پس دستاتو از دستای اون نمیکشی
چرا پس اونو یه لحظه از خاطرت نمیبری
این حسودی نیست به قرآن
خیلی از اون سرتری
اینقدر حرفامو خوردم دلم از دستت پره
میرمو عاشق میشم شاید بهت بربخوره
میرمو عاشق میشم شاید بهت بربخوره
اینقدر حرفامو خوردم دلم از دستت پره
میرمو عاشق میشم شاید بهت بربخوره
میرمو عاشق میشم شاید بهت بربخوره
میرمو عاشق میشم شاید بهت بربخوره
بی تو این دل چقدر غریبه
هنوزم تنهاترینه
آره تو راست میگی قسمت همین بود
قسمت من از اولم رنگ چشمای تو بود
انقدر حرفامو خوردم دلم از دستت پره
میرمو عاشق میشم شاید بهت بربخوره




نوع مطلب : عاشقونه، 
برچسب ها : m17،
          
دوشنبه 11 اردیبهشت 1391
گله می‌كرد ز مجنون لیلی _ كه شده رابطه‌مان ایمیلی
حیف از آن رابطه‌ی انسانی _ كه چنین شد كه خودت می‌دانی

عشق وقتی بشود دات‌كامی _ حاصلش نیست به جز ناكامی
نازنین خورده مگر گرگ تو را _ برده یا دات‌نت و دات‌ارگ تو را

بهرت ای ‌میل زدم پیشترك _ جای سابجكت نوشتم : به درك
به درك گر دل من غمگین است _ به درك گر غم سنگین است

به درك رابطه گر خورده ترك _ قطع آن هم به جهنم به درك
آنقدر دلخورم از این ایمیلم _ كه به این رابطه هم بی ‌میلم

مرگ لیلی نت و مت را ول كن _ همه را جای OK كنسل كن
OFF كن كامپیوتر را جانم _ یار من باشد و ببین من ON ام

اگرت حرفی و پیغامی هست _ روی كاغذ بنویس با دست
نامه یك حالت دیگر دارد _ خط تو لطف مكرر دارد

خسته از Font و ز Format شده‌ام _ دلخور از گردالی @ (ات) شده‌ام

كرد ریپلای به لیلی مجنون _ كه دلم هست از این سابجكت خون
باشه فردا تلفن خواهم كرد _ هر چه گفتی كه بكن خواهم كرد

زودتر پیش تو خواهم آمد _ هی مرتب به تو سر خواهم زد
راست گفتی تو عزیزم لیلی _ دیگر از من نرسد ایمیلی

نامه‌ای پست نمودم بهرت _ به امیدی كه سرآید قهرت...




نوع مطلب : عمومی، 
برچسب ها :
          
دوشنبه 11 اردیبهشت 1391

یادته؟


یادته یه روز بهم گفتی هر وقت خواستی گریه کنی برو زیر بارون که نکنه یه نامردی اشکاتو ببینه وبهت بخنده !؟

گفتم اگه بارون نیومد چی ؟….

گفتی اگه چشمای قشنگ تو بباره آسمون گریش میگیره….

گفتم یه خواهش دارم. وقتی آسمون چشمهام خواست بباره تنهام نذار…

گفتی: چشم !!

حالا امروز من دارم یه گوشه ی خلوت گریه می کنم اما آسمون نمی باره….

تو هم اون دور دورا ایستادی و داری به من می خندی..!!

آخه چرا ؟مگه گناه من چیه ؟



...... بعد از خیلی وقت ........

دوباره امروز بارون

بارون

بارون

بارون بارید....

و من دیدمش .....

لمسش کردم........

حسش کردم........

اونو با تمام وجودم در آغوش گرفتم......

بهش گفتم " دوست دارم..."

و اون فقط نگام کرد.....



باران که می بارد.........

دلم برایت تنگ تر می شود....

راه می افتم.....بدون چتر

من بغض می کنم........

آسمان گریه............





نوع مطلب : عاشقونه، 
برچسب ها : m17،
          
یکشنبه 10 اردیبهشت 1391
نازی عباسی عکاس ایرانی در پروژه ای با ثبت نماهایی از خودش تضادها و تفاهم های میان زن سنتی و مدرن ایرانی را به نمایش گذاشته











































نوع مطلب : اخبار، ادبی، 
برچسب ها : m17،
          
جمعه 8 اردیبهشت 1391


( کل صفحات : 32 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
Untitled Document
دریافت کد خوش آمدگویی


کد شمارش معکوس سال جدید

فال امروز

..